♥☆منتظــر مـهـدی☆♥

او خواهد امــــد




امتــــداد نــداي ابراهيـــــــم ، اي که بـر دوش خود تبــــــــر داري
تو دعــــا کن براي آمدنت ، چه اميــــدي به اين بشــــــر داري ؟!

حرف‌ هاي نگفته مدت‌ هاست، روي لب‌ هايمان کپک زده است
چه بگويــــم به محضرت آقــــا ، تو که از حال مـــــا خبـــــــر داري

اعتــــراضي دوبـــــاره مي‌شنوي ، اعتـــــراضي نمي‌کني امــــــا
با وجــــود همــــه بـــدي‌ هامان ، همه را زيــــــر بال و پـــــر داري

تو شبيـــه هلال مــــاه نويي ، نه ، تو کامل‌ تــــري از اين تشبيه
تو که خورشيــــد پشت ابــــري ، نه ، نــور و گرماي بيشتر داري

خوش به حال کسي که چشمش را ، وقف بـــاران انتظـارت کرد
به خـــدا حاضرم قســم بخورم ، تو به اين ندبـــه‌ ها نظــــر داري

تو همين جمعـه خواستي برسي ، تو همين جمعه ، آه اما نــه
که خدا گفت : " صبر کن مهدي ، سيصد و سيزده نفر داري ؟! "
.: سيده‌ زهرا حسيني :.
 

 


|شنبه 26 اسفند 1391 |12:56 | xn--mgbaa0agb7mnagb| ارسال نظر(0) |

De$ign | کافه حجاب

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید