♥☆منتظــر مـهـدی☆♥
او خواهد امــــد
نمی دونم از کدوم ستاره می بینی منو چشماتو می بندیو دوباره می بینی منو ****** پُره بُغضه جمعه های ناگزیرو بی صدام خیلی خستم، باورم کن، دنیا زندونه برام ****** توی کوره راهه چشمام عطر بارون بوی سیبی واسه عاشقانه موندن تو همون حس غریبی ****** تو همون حس غریبی که همیشه با منی تو بهونۀ هر عاشق واسه زنده موندنی ****** می دونم هنوز اسیرم تو حصار لحظه ها کاش می شد با یه اشاره ی تو آزاد می شدم ****** با تو ام که گفته بودی غصه هام تموم میشن پس کجایی که بیایی منو بگیری از خودم ****** ناجی ترانه ها منو به واژه ها ببخش این حقیرو به سخاوت شب و دعا ببخش نمی دونم.... « خاطرت خیلی عزیزه » ****** دلم انگاری گرفته، قدِ بغض یا کریما عصر جمعه توی ایون میشینم مثل قدیما ****** تو دلم میگم آقا جون تو مرادی من مُریدم من به اندازه ی وُسعم طعم عشقتو چشیدم ****** کاشکی از قطرۀ اشکت کمی آبرو بگیرم یعنی تو چشمه ی چشمات با نگات وضو بگیرم ****** برای لحظۀ دیدار از قدیما نقشه داشتم یه دونه هدیۀ ناچیز واسه تو کنار گذاشتم ****** یادمه یکی بهم گفت هر کی تنهاست توی دنیا یه دونه نامه ی خوش خط بنویسه واسه آقا ****** کاغذ نامه رو بعدش توی رودخونه بریزه بنویسه واسه مولاش خاطرت خیلی عزیزه از احوالات پسر فاطمه بی خبر نباشید! بر او سلام بفرستید! با او صحبت کنید، می شنود! او هم دل دارد....! سلام بر تو ای پسر فاطمه (س) سلام بر تو ای همنشین زمانهای دلسوز سلام بر تو که تنهایی! سلام بر تو حضرت عشق آقا جان بر گرد بخدا دلها تنگ است! نمی دانم چه می خواهم بگویم نمیدانم چه می خواهم بگویم غمی در استخوانم می گدازد خیال ناشناسی ، آشنا رنگ گهی می سوزدم،گه می نوازد پریشان سایه ای آشفته آهنگ ز مغزم می تراود گیج و گمراه چو روح خوابگردی مات و مدهوش كه بی سامان به ره افتد شبانگاه درون سینه ام دردی است خونبار كه همچون گریه می گیرد گلویم غمی آشفته دردی گریه آلود نمی دانم چه می خواهم بگویم هوشنگ ابتهاج (سایه) مهدی جان... از تـو و فــاصله بـا تــــو تنها مونده بغضی سنگیـن این کلیپ زیبا را مشاهده کنید گل با صفاست اما ، بی تو صفا ندارد نه ، نفسهای غریب كاروانی خسته و گمراه مانده دشت بیكران خلوت و خاموش زیر بارانی كه ساعتهاست می بارد در شب دیوانه ی غمگین كه هچون دشت ، او هم دل افسرده ای دارد در شب دیوانه ی غمگین مانده دشت بیكران در زیر باران ، آهن ، ساعتهاست همچنان می بارد این ابر سیاه ساكت دلگیر نه صدای پای اسب رهزنی تنها نه صفیر باد ولگردی نه چراغ چشم گرگی پیر *** لحظه ی دیدار نزدیك است *** باز من دیوانه ام، مستم باز می لرزد، دلم، دستم باز گویی در جهان دیگری هستم های، نخراشی به غفلت گونه ام را، تیغ های، نپریشی صفای زلفكم را، دست و آبرویم را نریزی، دل " ای نخورده مست " *** لحظهی دیدار نزدیك است *** «م.امید»
بهش گفتم میدونی چرا بهش نگاه نمی کنم؟ گفت برا همینا که بهت گفتم! 
زبانم در دهان باز بسته است
درِ تنگ قفس باز است و افسوس
كه بال مرغ آوازم شكسته است
از تـو بـا حضـوری دلتنگ
کـه تو سینه میـزنه چنگ
ایــن غــم پنهونــی مـن
تـو نـدونستی چه تلـخـه
این تو خود شکستن مـن
تـو نـدونستی چـه سخته

تو دلم یه دنیا حرفه،که می خوام بگم براتون
تو بگو به من کجای،تا ببوسم خاک پاتون
آقا جون دلم گرفته،مثل آسمون پاییز
می دونم مرغ دل من دوباره کرده هواتون
با خودم یه نذری کردم،که اگه تو رو ببینم
با همون نگاه اول،جونمو بدم براتون
چه خوبه خونه ی قلبم،بشه جای تو همیشه
هک کنی رو صفحه ی دل،نقش روی دلرباتون
چی می شه یه بار شبونه رد شی از کوچه ی قلبم
روی ماه تو ببینم،یا که بشنوم صداتون
ما رو هم یه نیمه ی شب،تو نماز شب دعا کن
تا صبا برام بیاره صدا و سوز دعاتون
بیا تا برات بمیرم،که به عشق تو اسیرم
الهی به جون بگیرم،همه ی درد و بلاتون
بیا تا دورت بگردم،حالا که اسیر دردم
بیا ای یوسف زهرا،ببوسم شال عذاتون
گفتی پر خون می شه چشمات،از غم داغ شقایق
الهی که من بمیرم،نبینم خون چشاتون




گر بر رُخ ات نخندد ، در باغ جا ندارد
پیش تو ماه باید رُخ بر زمین بساید



بی پرده گر برآید ، شرم و حیا ندارد
ای وصل تو شکیبم ، ای چشم تو طبیبم



بازآ که درد هجران بی تو دوا ندارد
فریاد بی صدایم در سینه حبس گشته



از بس که ناله کردم آه ام صدا ندارد
گفتم که در کنارت ، جان را کنم نثارت



تیغ از تو گردن از من ، چون و چرا ندارد
هر کس تو را ندارد ، جز بی کسی چه دارد



جز بی کسی چه دارد هر کس تو را ندارد
مهدی بیا
مهدی بیا
مهدی بیا 



مهدی بیا
مهدی بیا
مهدی بیا 
| De$ign | کافه حجاب |
