♥☆منتظــر مـهـدی☆♥

او خواهد امــــد

نمی‏دانم چرا وقتی به او فكر می‏كنم در خیالات گم می‏شوم؛

در حالی كه او چراغ اندیشه‏ هاست، فروغ دیده‏ ها، خورشید هدایت و عشق است.


یا چرا وقتی می‏خواهم از او بگویم نمی‏توانم، احساس می‏كنم قادر به تكلم نیستم یا هر وقت می‏خواهم از او بنویسم احساس می‏كنم كه اصلاً سواد نوشتن ندارم.

شاید من لیاقت نوشتن و حرف زدن از او را ندارم.

شاید آن قدر در گناهان غرق گشته‏ام كه مولایم نمی‏خواهد حتی نام مباركش بر لبانم جاری شود.

آری او عاشق واقعی می‏خواهد و ما تنها از عشق او دم می‏زنیم و در عمل خلافش را ثابت می‏كنیم. هر روز با اعمال ناشایستمان دل نازنینش را می‏شكنیم و او را رنجیده خاطر می‏سازیم.
خدایا! همان طور كه عشق مولایمان را در دلمان نهادی، راه خشنودی او را هم به ما نشان ده.


 


|جمعه 20 بهمن 1391 |19:19 | xn--mgbaa0agb7mnagb| ارسال نظر(0) |

De$ign | کافه حجاب

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید