♥☆منتظــر مـهـدی☆♥
او خواهد امــــد
به سویت آمدم، خود مرا خواندی. .jpg)
زمین خوردم،خودت دستم را گرفتی.
در مرداب گناه غوطه ور بودم، خودت نجاتم دادی.
با بدان همنشینی کردم، تو مرا با خود رفیق نمودی.
و اینک،
در کنارت هستم.
هر چند نمی بینمت، باورت کرده ام.
باغ خاطراتم را وقف تو نموده ام.
نگاه خیره ام را دخیل تو ساخته ام.
خلوت دلم را آشیانه ی تو قرار داده ام.
انتهای رویاهایم را به شب وصل تو پیوند زده ام
و...
سکوتم را بهانه ی شنیدن صدایت دانسته ام.
ای مهربانترین ابر،
شبنم محبتت را از گلبرگ دلم دریغ نکن و ببار بر من،
ای کریمی از خاندان کریمان.
| De$ign | کافه حجاب |
