♥☆منتظــر مـهـدی☆♥
او خواهد امــــد
بغض کرد... یادش آمد پدرش گفته بود سپرت را بفروش و با پولش زندگی بساز برای فاطمه ام... اما... نگفته بود دخترم خودش سپر میشود برای تو....
|پنجشنبه 22 فروردین 1392
|16:03 | xn--mgbaa0agb7mnagb|
ارسال نظر(0)
|
| De$ign | کافه حجاب |
