♥☆منتظــر مـهـدی☆♥
او خواهد امــــد
سر به هوا شده است دل... گاه می گیرد و گاه می گرید ... دیگر نمی داند دست از پا خطاکند یا نه !!! دیگر نمی داند دست به سر کند یا نه !!! دیگر نمی داند دست دست کند یا نه !!! دیگر نمی داند دست روی دست بگذارد یا نه !!!! دیگر نمی داند ... آری انگار دل ، دل شده است دیگر ... درپی هر چه باشیم به آن می رسیم و ای کاش نرسیم ... ای کاش هر چه دل طلب می کند مطلوب نگردد که خسران به جای می گذارد و بی دلی ... کاش دیوار شود تمام تصویر ها ... در ترسیم افکار ذهن چه زیرکانه ، چه شاعرانه و چه ظالمانه پیش می رویم ... دیگر مهم نیست چه بودیم و چه می شود !!! حال مهم است که دیگر هیچ مهم نیست ... بگذار بگذارند به پای بی دلی...
| De$ign | کافه حجاب |
